عشقِ مطالعه

دفتر خاطرات فضّه

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۵۳ ب.ظ

1. فضه دختر یکی از پادشاهان هند بود که در جنگ اسیر گردید و به آفریقا برده شد. سپس از طرف پادشاه حبشه خریداری شد و نام «میمونه» به معنای «مبارک» برای او انتخاب شد. پس از چند سال پادشاه حبشه او را به عنوان کنیز همراه هدایای دیگری توسط جعفر طیار برای پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرستاد. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» او را با دستور خداوند به دخترش حضرت زهرا «سلام الله علیها» بخشید و نامش را «فضه» گذاشت.

2. در نگاه علمی، آگاهی فضه به علم کیمیا نشانگر ظرفیت فکری بالای اوست. این جنبه آنگاه بیشتر خود را نشان داد که این تربیت یافته ی خانه ی وحی بیست سال تمام گفتارش جز با آیه های قرآن نبود!

3. چه تصوراتی با خود داشتم از خانه تنها دختر پیامبر اسلام! من از کودکی در قصر پادشاه هند بزرگ شده، و نوجوانی ام را در کاخ شاه حبشه سپری کرده بودم. گمان می کردم اکنون که در خانواده ی پیامبری قدم می گذارم در خانه ای مجلل خدمت خواهم کرد. آنچه چشمانم می دید باور نمی کردم: خانه ای محقر با کمترین امکانات. زیراندازی که یک اتاق را پر نمی کرد، کاسه و مشک و سفره ای که گاهی خالی از نان بود و یک آسیاب دستی که بانوی خانه آن را می چرخاند.

4. به اتاق دیگری رفتم و نماز خواندم و دست هایم را به سوی آسمان بلند نموده عرض کردم: «الهی، من کنیز فاطمه زهرا «سلام الله علیها»، پیامبرت را دعوت کردم اما فقیر هستم. من هیچ چیزی برای پذیرایی ندارم مگر آنکه تو این امر را بر من آسان کنی.» با تمام شدن دعایم سفره ای با انواع غذاها از آسمان نازل شد و من آن را برداشتم و نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» آوردم و با اهل بیت «علیهم السلام» کنار سفره نشستیم و از آن خوردیم. بعد از تمام شدن غذا، پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «فضه، چگونه به این غذای بهشتی دست یافتی؟» با افتخار عرض کردم: «مگر من کنیز حضرت زهرا «سلام الله علیها» سرور زنان بهشتی نیستم؟ مگر من خدمتکار و جاروکش کسی که بهشت و جهنم را تقسیم می کند نیستم؟» پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «حمد پروردگار را که کنیز دخترم زهرا به منزلت و مرتبه مریم دست یافته و از بهشت برایش غذا می آید.»

5. "اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که بر تو خشمناک نباشد و از تو راضی باشد، و همچنین در طول زندگی شیطان تو را وسوسه نکند و بیماری تب بر تو عارض نشود، بر خواندن این دعا مواظبت داشته باش. آن دعا این است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. بِسمِ اللهِ النُّورِ. بِسمِ اللهِ نورِ النُّورِ. بِسمِ اللهِ نورٍ عَلی نورٍ. بِسمِ اللهِ الّذی هُوَ مُدَبِّرُ الاُمورِ. بِسمِ اللهِ خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الحَمدُ للهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنزَلَ النُّورَ عَلی الطُّورِ فی کِتابٍ مَسطوُرِ فی رَقٍّ مَنشوُرٍ وَ البَیتِ المَعموُرِ وَ السَّقفِ المَرفوُعَ وَ البَحرِ المَسجوُرِ بِقَدَرٍ مَقدوُرٍ عَلی نَبیٍّ مَحبوُرٍ. الحَمدُ للهِ الَّذی هُوَ بِالعِزِّ مَذکوُرُ وَ بِالخَیرِ مَشهوُرُ وَ عَلی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ مَشکوُرُ.»"

6. امیرالمؤمنین «علیه السلام» نزد حضرت زهرا «سلام الله علیها» آمد و فرمود: «آیا چیزی میل داری تا برایت بیاورم؟» حضرت از اظهارِ چیزی امتناع کرد، امام امیرالمؤمنین «علیه السلام» اصرار کرد و بانویم فرمود: «پدرم سفارش کرده هرگز از همسرت چیزی درخواست نکن؛ که شاید مهیا کردن آن برایش امکان نداشته باشد و شرمنده تو گردد.»

7. امیرالمؤمنین «علیه السلام» شتابان آمد و دید بانویم از شدت درد به خود می پیچد. آن حضرت با عجله عبا از دوش افکند و عمامه از سر برداشت و نشست و سر همسرش را به دامان گرفت و صدا زد: «ای دختر محمد مصطفی «صلی الله علیه و آله و سلم»، ای دختر کسی که زکات را در عبای خود حمل می کرد و بر یتیمان انفاق می نمود. ای دختر کسی که ملائکه آسمان بر او صلوات می فرستند.» اما پاسخی از جانب حضرت زهرا «سلام الله علیها» نیامد و همچنان بیهوش بود و به خود می پیچید. در آن هنگام امیرالمؤمنین «علیه السلام» که طاقت از کف داده بود فرمود: «فاطمه، با من حرفی بزن. من پسر عمویت علی بن ابی طالب هستم.» چه لحظه ای بود! مولایم از شنیدن صدای همسرش ناامید شده بود که زهرا «سلام الله علیها» چشمانش را گشود و تا نگاهش به حضرت افتاد هر دو گریستند.

8. هنگامی که امیرالمؤمنین «علیه السلام» بر سر سفره بود یکی از اصحاب وارد شد و کنار ایشان نشست. حضرت در حالی که نان را به سختی تکه تکه می کرد و داخل ماست می ریخت فرمود: «نزدیک بیا و از غذای من میل کن.» اما او عرض کرد: «من روزه هستم.» امیرالمؤمنین «علیه السلام» فرمود: «هر کس که روزه اش مانع شود از غذایی که دوست دارد بخورد، خداوند از غذا و نوشیدنی بهشتی به او عطا خواهد نمود.»

9. آن روز امام حسین «علیه السلام» به فقیری ده هزار درهم داد و من عرض کردم: «ای پسر دختر رسول خدا، گمان دارم در مورد انفاق به این فقیر بیش از اندازه عطا کردید!» اما حضرت شعری را برایم خواند و فرمود: «ای فضه، به من بخیلی را نشان ده که با بخل خویش به بهشت رسیده باشد، و یا بخشنده ای که به وسیله بخشش مورد تمسخر باشد. بدان که خدا آنچه بخشیده ام را جایگزین می کند و اجر بخشش من از بین نمی رود.»

10. سواری را دیدم که انگار او هم از قافله اش جا مانده بود. نزدیک من آمد و در حالی که با تعجب به پیرزنی تنها در بیابان نگاه می کرد پرسید: کیستی؟ اما من نخست سلام دادن را به او یادآوری کردم و گفتم: «وَ قُل سَلامٌ فَسَوفَ تَعلَموُنَ» (بگو سلام و بزودی آگاه خواهید شد.) مرد سلام کرد و پرسید: «در این بیابان چه می کنی؟» گم شدن خود را با آیه قرآن به او فهماندم: «وَ مَن یَهدِ اللهُ فَما لَهُ مِن مُضِلٍّ» (کسی را که خدا هدایت کند هیچ سبب گمراهی برای او نخواهد بود.) با تعجب سؤال کرد: «از اجانین هستی یا از انسان ها؟» جواب دادم: «یا بَنی آدَمَ خُذوُا زینَتَکُم» (ای فرزندان آدم، هنگام عبادت زینت هایتان را بردارید.) و به او فهماندم که از انسان ها هستم. گفت: «از کجا می آیی؟» گفتم: «یُنادَونَ مِن مَکانٍ بَعیدٍ» (از مکانی دور دعوت می شوند.) پرسید: «به کدام مقصد می روی؟» پاسخ دادم: «وَ للهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیتِ» (حج خانه پروردگار بر مردم واجب است.) سؤال کرد: «چند روز است از قافله جدا شده ای؟» جواب دادم: «وَ لَقَد خَلَقنَا السَّمواتِ وَ الاَرضَ وَ ما بَینَهُما فی سَتَّةِ اَیّامٍ» (آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز خلق کردیم.) گفت: «آیا غذایی میل داری؟» بسیار گرسنه بودم و گفتم: «وَ ما جَعَلناهُم جَسَداً لا یَأکُلوُنَ الطَّعامَ» (ما بدن هایشان را آن گونه قرار ندادیم که غذا نخورند.) او از کیسه ای که همراه داشت به من غذایی داد و سپس گفت: «کمی تند بیا و عجله کن.» گفتم: «لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفساً اِلّا وُسعَها» (خدا هیچ کس را بیش از طاقت و توانش تکلیف نمی کند.) از من پرسید: «تو را پشت سر خود بر مرکب سوار کنم؟» برای اینکه بفهمانم مرد و زن نامحرم نباید کنار یکدیگر قرار بگیرند این آیه را خواندم: «لَو کانَ فیهِما آلِهَةٌ إلّا الله لَفَسَدَتا» (اگر در آسمان و زمین پروردگاری جز الله باشد دچار فساد خواهند شد.)


مشخصات کتاب:

عنوان: دفتر خاطرات فضّه (کنیز حضرت زهرا «علیها السلام»)

نویسنده: محمدرضا انصاری

نوبت چاپ: چاپ ششم، بهار 1394

ناشر: انتشارات دلیل ما

شمارگان: 3000 نسخه

تعداد صفحات: 82

قیمت: 3300 تومان


خرید الکترونیکی: دفتر خاطرات فضّه