عشقِ مطالعه

گزارش لحظه به لحظه از ماجرای صلح حدیبیه

پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۲۶ ب.ظ

1. خداوند درباره قبایلی که دعوت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را رد کردند این آیه را نازل نمود: «به زودی بازماندگان از اعراب بادیه نشین به تو می گویند: اموال و خانواده هایمان ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهی کنیم)، پس برای ما طلب آمرزش کن. آنها به زبان سخنی می گویند که در دل ندارند. بگو: چه کسی می تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هر گاه زیانی برای شما بخواهد، و یا (مانع گردد) اگر نفعی را اراده کند؟ و پروردگار آگاه است به آنچه انجام می دهید».

2. عمر بن خطاب به عنوان اصلی ترین معترض نزد حضرت آمد و گفت: یا رسول الله، آیا ما مسلمان نیستیم؟ فرمود: «بله». با گستاخی گفت: پس چرا ما را به این ذلت و خواری در دین مبتلا می کنی؟! پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» با اشاره به اینکه پروردگار دستور مصالحه داده فرمود: «من بنده خدا و پیام آور اویم و با دستوراتش مخالفت نخواهم کرد. همچنین خداوند به من وعده پیروزی داده و هرگز خلاف وعده عمل نمی کند.» اما عمر برای مقابله با سخن حضرت، نزد اصحاب دیگر رفت و مخالفت علنی خود را با دستور الهی اعلان کرد.

3. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» برای آنکه نفاق ایشان را ثابت کند فرمود: «اگر صلح را قبول ندارید بجنگید.» آنان به خیال خود برای نشان دادن غیرت دینی و شجاعت شان به سرعت آماده جنگ شدند و به سوی مکه حرکت کردند! اما با رسیدن به محل توقف قریش، آنها که از قبل آماده جنگ بودند حمله کردند. منافقین که در هیچ میدان نبردی سابقه درخشان نداشتند، وقیحانه فرار کرده و تا حدیبیه عقبگرد کردند و از شدت وحشت حتی از آنجا نیز عبور کردند! پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» با دیدن صحنه فرارشان تبسمی نموده به امیرالمؤمنین «علیه السلام» فرمود: «یا علی، شمشیر را بردار و با قریش مقابله کن.» حضرت با شمشیر آخته برخاست و قریشیان با دیدن امیرالمؤمنین «علیه السلام» گفتند: «یا علی، آیا محمد از پیمان خود برگشته است؟!» فرمود: «نه، بر عهد و سخن خود باقی است»! آنان با دانستن اینکه منافقین بدون صلاحدید پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» حمله کرده اند، به مکه بازگشتند. آنگاه اصحاب فرار کننده شرمسار نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» آمده و معذرت خواستند. حضرت رو به عمر کرده فرمود: «گمان می کنید من شما را نمی شناسم؟! آیا شما همان اصحاب من نیستید که در روز بدر ترسیدید تا اینکه خداوند ملائکه را برای یاری فرستاد؟! آیا شما همان اصحاب من نیستید که در روز احد فرار کردید و از کوه ها بالا رفتید و هر چه شما را صدا می زدم توجه نمی کردید؟!» آنان با مؤاخذه شدید پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» شرم زده شدند و با اظهار پشیمانی گفتند: «خدا و رسول مصلحت ها را بهتر می دانند. هر کاری صلاح می دانید انجام دهید»!!

4. در روز صلح حدیبیه، پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بازوی وصی خود امیرالمؤمنین «علیه السلام» را گرفت و فرمود: «علی پیشوای نیکان و قاتل پلیدان و گناهکاران است. هر کس او را یاری کند یاری شده، و هر کس او را خوار کند خوار شده است.» سپس حضرت خطاب به جمعیت حاضر در منطقه حدیبیه با صدای بلند فرمود: «من شهر علم هستم و علی در آن است. هر کس خواستار علم است از درِ آن وارد شود.»

5. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» به خیمه ای دیگر رفت و خراش بن امیه موهای سر مبارک حضرت را تراشید و آنها را زیر درختی که آنجا بود ریخت. در این حال مسلمانان هجوم آوردند و موهای حضرت را برای تبرک برداشتند. کسانی که اعتراض کرده بودند، با دیدن این صحنه با شک و تردید شترهایشان را نحر کردند؛ اما سرها را نتراشیدند و فقط تقصیر کردند و مقداری از ناخن یا موی سر را کوتاه کردند! آنگاه پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «خداوند رحمت کند کسانی را که سرشان را تراشیدند». عده ای عرض کردند: یا رسول الله، کسانی که تقصیر کرده اند را بگویید! اما پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» دوباره فرمود: «خداوند رحمت کند کسانی که سرشان را تراشیدند.» اصحاب گفتند: یا رسول الله، تقصیر کنندگان را هم بگویید. این بار حضرت فرمود: «خداوند رحمت کند آنهایی را که تقصیر کردند». سؤال کردند: چرا برای کسانی که سر تراشیدند دو بار و زودتر رحمت فرستادید؟ فرمود: «برای اینکه آنها شک نکردند».

6. هنوز کاروان در حدیبیه توقف کرده بود که سهیل همراه عده ای از مشرکین بازگشتند و خدمت حضرت عرض کردند: عده ای از غلامان و بندگان ما قبل از صلح نزد تو آمده اند که از دین آگاهی ندارند. آنها از خدمتگزاری در خانه ها و مزارع گریخته اند. ایشان را بازگردان! پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» با شنیدن این کلام ناراحت شد به گونه ای که آثار خشم از چهره مبارکش نمایان گردید و فرمود: «ای قریشیان، از این سخن دست بردارید و گرنه شخصی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده به سوی شما می فرستم تا گردن های شما را در راه دین خدا جدا سازد.» ابوبکر که آنجا بود گفت: آن شخص من هستم؟ پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: نه! عمر گفت: پس من هستم؟ فرمود: نه! آنگاه برای معرفی فرمود: «او کسی است که اکنون کفش مرا در خیمه وصله می زند». اصحاب با سرعت به سمت خیمه حضرت دویدند تا ببینند صاحب چنین مقامی کیست، و مشاهده کردند امیرالمؤمنین «علیه السلام» در حال وصله زدن کفش پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» است.

7. در مسیر بازگشت، یک روز صبح پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» خطاب به اصحاب فرمود: «امروز سوره ای بر من نازل شده که آن را از دنیا و آنچه در آن است بیشتر دوست دارم!» سپس سوره مبارکه فتح را قرائت نمود: «ما برای تو پیروزی آشکار فراهم ساختیم ...». همچنین فرمود: «هر کس این سوره را بخواند مانند آن است که با من زیر درخت (در حدیبیه) بیعت کرده باشد».

8. درختی که زیر آن بیعت رضوان انجام شد برای همیشه به عنوان یادگار پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در منطقه حدیبیه باقی ماند و مردم سال ها زیر آن درخت نماز می خواندند. هنگامی که عمر بن خطاب به خلافت رسید، دستور داد آن درخت را همانند تمام یادگارهای پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» از بین ببرند و اثری از آن باقی نماند، تا برای همیشه خاطره صلح پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» که معترض به آن بود محو گردد.


  • ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۲۶
  • کتابخوان

رویای نیمه شب

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۴ ب.ظ

1. یک روز که پدربزرگم از حمام ابوراجح برگشته بود، از پله های کارگاه بالا آمد و بدون مقدمه گفت: «حیف که این ابوراجح، شیعه است، وگرنه دخترش ریحانه را برایت خواستگاری می کردم.» با شنیدن نام ریحانه، قلبم به تپش افتاد. تعجب کردم. فکر نمی کردم هم بازی دوره کودکی، حالا برایم مهم باشد. خودم را بی تفاوت نشان دادم و پرسیدم: «چی شد به فکر ریحانه افتادید؟» روی چهارپایه ای نشست و با دست مال سفید و ابریشمی عرق از سر و رویش پاک کرد. "شنیده ام دخترش حافظ قرآن است و به زن ها قرآن و احکام یاد می دهد. چه قدر خوب است که همسر آدم، چنین کمالاتی داشته باشد!" برخاست تا از پله ها پایین برود. دو سه قدمی رفت و پا سست کرد. دستش را به یکی از ستون های کارگاه تکیه داد و گفت: «این ابوراجح فقط دو عیب دارد و بزرگی گفته: در بزرگواری یک مرد همین بس که عیب هایش را بشود شمرد.» بارها این مطلب را گفته بود. پیش دستی کردم و گفتم: «می دانم. اول آن که شیعه است و دوم این که چهره زیبایی ندارد.» "آفرین! همین دوتاست. اگر تمام ثروتم را نزدش به امانت بگذارم، اطمینان دارم سر سوزنی در آن خیانت نمی کند. اهل عبادت و مطالعه است. خوش اخلاق است و خوش صحبت است. همیشه برای کمک آماده است؛ اما افسوس همان طور که گفتی، بهره ای از زیبایی ندارد و پیرو مذهبی دیگر است. هرچه باشد شیعه شیعه است و سنی سنی."

2. بارها در دل ساکت و سنگین شب، صحنه آمدن ریحانه و مادرش را به مغازه مرور کردم. می خواستم از معمای عشق سر درآورم. چه اتفاقی می افتاد که یک نگاه یا یک لبخند می توانست قلابی شود و انسانی آزاد را به دام اندازد؟ میان خواب و بیداری سعی می کردم بدانم چه چیزی از وجود ریحانه، مرا آن طور به هم ریخته بود؛ شبحی از چهره اش؟ نگاهش که لحظه ای به نگاهم تلاقی کرده بود؟ سکوت و وقارش؟ آهنگ صدایش؟ همه این ها؟ هیچ کدام شان؟ همه این ها بود و هیچ کدام شان نبود.

3. گفتم: «باورش سخت است! چطور ممکن است یک نفر صدها سال عمر کند و هنوز جوان باشد؟» ابوراجح برخاست. آفتابه آبی را که همراه داشت، روی قبر خالی کرد. "مگر نمی دانی که حضرت نوح حدود هزار سال عمر کرد و حضرت خضر و عیسی هنوز زنده اند؟ شاید آن پیرمردِ همراه امام، همان خضر بوده. آیا در توان خداوند نیست که به انسانی چنین عمر بلندی بدهد و او را جوان نگه دارد؟ مگر در بهشت، همه برای همیشه، جوان و سالم نمی مانند؟ خدای بزرگ به هر کاری تواناست."

4. "می دانید که تعداد مسلمانان غیر شیعه، بسیار بیشتر از شیعیان است. چرا شما از مذهب اکثریت پیروی نمی کنید تا یکی شویم و پراکنده نباشیم؟" "باید ببینیم حق با شیعه است یا با غیر شیعه. بیشتر بودن گروهی از گروه دیگر، دلیل برتری آن ها نخواهد بود. اگر به تعداد است باید مسلمانان همگی مسیحی شوند، چون تعداد مسیحیان از مسلمانان بیشتر است. مسلمانان صدر اسلام که تعدادشان کم بود، باید از بت پرستان که تعدادشان بیشتر بود پیروی می کردند. بگذریم از این که مسلمانان غیر شیعه هم با یکدیگر وحدت کاملی ندارند و به فرقه ها و مذاهب مختلفی تقسیم شده اند. اهل سنت به چهار مذهب حنبلی، شافعی، مالکی و حنفی تقسیم شده اند. چرا آن ها یکی نمی شوند؟"

5. "اگر دقت کرده باشی، می بینی که شفای اسماعیل هرقلی، مساله ای شخصی و خصوصی نیست. بسیاری از مردم با دیدن آن معجزه، به پیروان امام زمان پیوستند و برای شیعیان هم قوّت قلبی شد که فکر نکنند امامشان آن ها را فراموش کرده. دشمنان شیعه، ما را ملامت می کنند که شما اگر امام و پیشوایی دارید و زنده است، چرا به فکرتان نیست و کمک تان نمی کند. معجزه های غیرقابل تردیدی مثل شفا یافتن اسماعیل هرقلی، جواب دندان شکنی است به یاوه های آنان."

6. "گاهی فرار یا سکوت، دست کمی از خیانت یا جنایت ندارد."

7. "صبر، داروی تلخی است که بسیاری از مصیبت ها و رنج ها را مداوا می کند."

8. ابوراجح لبخند زنان گفت: «تو خبر داری که سابقه مذهب ما بیشتر از مذهب های شماست؟» با تعجب پرسیدم: «یعنی چنین چیزی حقیقت دارد؟» خندید و گفت: «بنیان گذاران مذهب های چهارگانه اهل سنت که احمد حنبل، شافعی، مالک و ابوحنیفه اند، تقریباً پس از یک قرن که از هجرت پیامبر گذشته بود، به دنیا آمده اند. معلوم می شود که حداقل در قرن اول هجری، مذهب های چهارگانه نبوده اند. مسلمانانی که در صدر اسلام و در قرن اول زندگی می کرده اند، از پیروان مذهب های چهارگانه، قدیمی تر و پرسابقه ترند و اگر این مذهب ها به وجود نمی آمدند، مردم هم چنان مسلمان بودند.» پرسیدم: «مذهب شیعه از کی به وجود آمد؟» "از زمان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم»، و با خواست خود آن حضرت." حرف های عجیبی می شنیدم که باورش برایم سخت بود! "شما به راست گویی و درست کاری معروفید، اما آیا این که گفتید حقیقت دارد؟" به نرده پل تکیه داد و از نسیم خنک لذت برد. "بله، همان طور که این رودخانه و این پل، وجود دارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» مسلمانان را به پیروی از اهل بیت خود دعوت کرد و فرمود: «من در میان شما دو چیز گران بها می گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم. این دو از هم جدا نخواهند شد تا آن که کنار حوض کوثر به من بپیوندند.» ما شیعیان از پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» و اهل بیت او پیروی می کنیم. آن حضرت فرموده اند که اهل بیت ایشان، علی، فاطمه، حسن و حسین هستند. راستی هاشم، تو چیزی از ماجرای «غَدیرخُم» شنیده ای؟" "فقط می دانم که شما شیعیان، چنین عیدی دارید." "ماجرای آن را بسیاری از دانشمندان اهل سنت در معتبرترین کتاب هایشان نقل کرده اند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در سال آخر زندگی اش، از آخرین حج خود که بازمی گشت، مردم را به فرمان خدا، در محلی به نام غدیرخم جمع کرد. از فرا رسیدن زمان درگذشت خود خبر داد و پس از سفارش به همراهی با قرآن و اهل بیتش فرمود: «خدا مولا و سرپرست من است و من مولای هر مؤمنی هستیم.» آن وقت دست علی را گرفت و گفت: «آن کس که من مولای او هستم، این علی، مولای اوست.» پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» در جای دیگری فرموده اند: «بدانید که مثال اهل بیت من در میان شما، مثال کشتی نوح است. کسی که بر آن سوار شود، نجات می یابد و کسی که از آن دوری کند، غرق خواهد شد.» شیعیان کسانی هستند که به توصیه ها و دستورهای آن حضرت در این باره عمل کرده اند. ما وقتی چنین دلیل های محکم و فراوانی برای پیروی از اهل بیت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» داریم، چطور انتظار داری آن ها را رها کنیم و به سراغ دیگران برویم؟"


  • ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۱۴
  • کتابخوان

گنجشک و جبرئیل

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۴ ق.ظ

1. «پشت به اقیانوس - هرگز - دعای باران - بالا نمی رود!»

2. رو در روی کویر - فریاد زدی - و باد - صحرا در صحرا - متبرّک شد

3. امشب - به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام - شاید لبهایم - مقدس شوند: - دستها یا شکسته بود - یا بسته - و پایی اگر بود - رو به خستگی می رفت - نعره های رسا - به دیوارهای ممتد می خوردند - و گلوهای تارکِ فریاد - به تازیانه بغضی نامحدود - حد می خوردند!

4. امشب - به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام - و لبانم سربلند - اعتراف می کنند: - اگر گلوی تو نبود - عقل این حنجره – هرگز - به فریادهای بلند - قد نمی داد - اگر گلوی تو نبود... - باید برخیزم - و رو به اقیانوس انتظار - شمایل امروزینت را - از دیوار بوسه بیاویزم - شاید دلم – این دعای قدیمی – در آستانه نام تو - مستجاب شود

5. کوه صبور فاجعه می دانست: - آن شیهه غریب - بوی مهیب زلزله می داد

6. و آفتاب نارس یک مفهوم - در خانقاه خون تو - کامل شد... باغ کرامت است - گلوی تو - یا حسین!

7. تبرّی می جوییم - از سنگ جاهلی - که نرخ مروارید محمدی را شکست - و از پولادی - که در کوفه - برج آفتاب را به دو شق کرد - و در عاشورا - بوسه گاه نبی را - در نور دید...

8. تو آن راز رشیدی - که روزی فرات - بر لبت آورد - و ساعتی بعد - در باران متواتر پولاد - بریده بریده - افشا شدی - و باد - تو را با مشام خیمه گاه - در میان نهاد - و انتظار در بهت کودکانه حرم - طولانی شد - تو آن راز رشیدی - که روزی فرات - بر لبت آورد - و در کنار درک تو - کوه از کمر شکست

9. عطش - چه بی رحمانه آتش می بارد - باید چراغ را خاموش کرد - تا چهره مردانگی - روشن شود

10. قرآن بخوان - تا طبل هلهله - از های و هوی بیفتد


  • ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۴
  • کتابخوان

دفتر خاطرات فضّه

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۵۳ ب.ظ

1. فضه دختر یکی از پادشاهان هند بود که در جنگ اسیر گردید و به آفریقا برده شد. سپس از طرف پادشاه حبشه خریداری شد و نام «میمونه» به معنای «مبارک» برای او انتخاب شد. پس از چند سال پادشاه حبشه او را به عنوان کنیز همراه هدایای دیگری توسط جعفر طیار برای پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرستاد. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» او را با دستور خداوند به دخترش حضرت زهرا «سلام الله علیها» بخشید و نامش را «فضه» گذاشت.

2. در نگاه علمی، آگاهی فضه به علم کیمیا نشانگر ظرفیت فکری بالای اوست. این جنبه آنگاه بیشتر خود را نشان داد که این تربیت یافته ی خانه ی وحی بیست سال تمام گفتارش جز با آیه های قرآن نبود!

3. چه تصوراتی با خود داشتم از خانه تنها دختر پیامبر اسلام! من از کودکی در قصر پادشاه هند بزرگ شده، و نوجوانی ام را در کاخ شاه حبشه سپری کرده بودم. گمان می کردم اکنون که در خانواده ی پیامبری قدم می گذارم در خانه ای مجلل خدمت خواهم کرد. آنچه چشمانم می دید باور نمی کردم: خانه ای محقر با کمترین امکانات. زیراندازی که یک اتاق را پر نمی کرد، کاسه و مشک و سفره ای که گاهی خالی از نان بود و یک آسیاب دستی که بانوی خانه آن را می چرخاند.

4. به اتاق دیگری رفتم و نماز خواندم و دست هایم را به سوی آسمان بلند نموده عرض کردم: «الهی، من کنیز فاطمه زهرا «سلام الله علیها»، پیامبرت را دعوت کردم اما فقیر هستم. من هیچ چیزی برای پذیرایی ندارم مگر آنکه تو این امر را بر من آسان کنی.» با تمام شدن دعایم سفره ای با انواع غذاها از آسمان نازل شد و من آن را برداشتم و نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» آوردم و با اهل بیت «علیهم السلام» کنار سفره نشستیم و از آن خوردیم. بعد از تمام شدن غذا، پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «فضه، چگونه به این غذای بهشتی دست یافتی؟» با افتخار عرض کردم: «مگر من کنیز حضرت زهرا «سلام الله علیها» سرور زنان بهشتی نیستم؟ مگر من خدمتکار و جاروکش کسی که بهشت و جهنم را تقسیم می کند نیستم؟» پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «حمد پروردگار را که کنیز دخترم زهرا به منزلت و مرتبه مریم دست یافته و از بهشت برایش غذا می آید.»

5. "اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که بر تو خشمناک نباشد و از تو راضی باشد، و همچنین در طول زندگی شیطان تو را وسوسه نکند و بیماری تب بر تو عارض نشود، بر خواندن این دعا مواظبت داشته باش. آن دعا این است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. بِسمِ اللهِ النُّورِ. بِسمِ اللهِ نورِ النُّورِ. بِسمِ اللهِ نورٍ عَلی نورٍ. بِسمِ اللهِ الّذی هُوَ مُدَبِّرُ الاُمورِ. بِسمِ اللهِ خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الحَمدُ للهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنزَلَ النُّورَ عَلی الطُّورِ فی کِتابٍ مَسطوُرِ فی رَقٍّ مَنشوُرٍ وَ البَیتِ المَعموُرِ وَ السَّقفِ المَرفوُعَ وَ البَحرِ المَسجوُرِ بِقَدَرٍ مَقدوُرٍ عَلی نَبیٍّ مَحبوُرٍ. الحَمدُ للهِ الَّذی هُوَ بِالعِزِّ مَذکوُرُ وَ بِالخَیرِ مَشهوُرُ وَ عَلی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ مَشکوُرُ.»"

6. امیرالمؤمنین «علیه السلام» نزد حضرت زهرا «سلام الله علیها» آمد و فرمود: «آیا چیزی میل داری تا برایت بیاورم؟» حضرت از اظهارِ چیزی امتناع کرد، امام امیرالمؤمنین «علیه السلام» اصرار کرد و بانویم فرمود: «پدرم سفارش کرده هرگز از همسرت چیزی درخواست نکن؛ که شاید مهیا کردن آن برایش امکان نداشته باشد و شرمنده تو گردد.»

7. امیرالمؤمنین «علیه السلام» شتابان آمد و دید بانویم از شدت درد به خود می پیچد. آن حضرت با عجله عبا از دوش افکند و عمامه از سر برداشت و نشست و سر همسرش را به دامان گرفت و صدا زد: «ای دختر محمد مصطفی «صلی الله علیه و آله و سلم»، ای دختر کسی که زکات را در عبای خود حمل می کرد و بر یتیمان انفاق می نمود. ای دختر کسی که ملائکه آسمان بر او صلوات می فرستند.» اما پاسخی از جانب حضرت زهرا «سلام الله علیها» نیامد و همچنان بیهوش بود و به خود می پیچید. در آن هنگام امیرالمؤمنین «علیه السلام» که طاقت از کف داده بود فرمود: «فاطمه، با من حرفی بزن. من پسر عمویت علی بن ابی طالب هستم.» چه لحظه ای بود! مولایم از شنیدن صدای همسرش ناامید شده بود که زهرا «سلام الله علیها» چشمانش را گشود و تا نگاهش به حضرت افتاد هر دو گریستند.

8. هنگامی که امیرالمؤمنین «علیه السلام» بر سر سفره بود یکی از اصحاب وارد شد و کنار ایشان نشست. حضرت در حالی که نان را به سختی تکه تکه می کرد و داخل ماست می ریخت فرمود: «نزدیک بیا و از غذای من میل کن.» اما او عرض کرد: «من روزه هستم.» امیرالمؤمنین «علیه السلام» فرمود: «هر کس که روزه اش مانع شود از غذایی که دوست دارد بخورد، خداوند از غذا و نوشیدنی بهشتی به او عطا خواهد نمود.»

9. آن روز امام حسین «علیه السلام» به فقیری ده هزار درهم داد و من عرض کردم: «ای پسر دختر رسول خدا، گمان دارم در مورد انفاق به این فقیر بیش از اندازه عطا کردید!» اما حضرت شعری را برایم خواند و فرمود: «ای فضه، به من بخیلی را نشان ده که با بخل خویش به بهشت رسیده باشد، و یا بخشنده ای که به وسیله بخشش مورد تمسخر باشد. بدان که خدا آنچه بخشیده ام را جایگزین می کند و اجر بخشش من از بین نمی رود.»

10. سواری را دیدم که انگار او هم از قافله اش جا مانده بود. نزدیک من آمد و در حالی که با تعجب به پیرزنی تنها در بیابان نگاه می کرد پرسید: کیستی؟ اما من نخست سلام دادن را به او یادآوری کردم و گفتم: «وَ قُل سَلامٌ فَسَوفَ تَعلَموُنَ» (بگو سلام و بزودی آگاه خواهید شد.) مرد سلام کرد و پرسید: «در این بیابان چه می کنی؟» گم شدن خود را با آیه قرآن به او فهماندم: «وَ مَن یَهدِ اللهُ فَما لَهُ مِن مُضِلٍّ» (کسی را که خدا هدایت کند هیچ سبب گمراهی برای او نخواهد بود.) با تعجب سؤال کرد: «از اجانین هستی یا از انسان ها؟» جواب دادم: «یا بَنی آدَمَ خُذوُا زینَتَکُم» (ای فرزندان آدم، هنگام عبادت زینت هایتان را بردارید.) و به او فهماندم که از انسان ها هستم. گفت: «از کجا می آیی؟» گفتم: «یُنادَونَ مِن مَکانٍ بَعیدٍ» (از مکانی دور دعوت می شوند.) پرسید: «به کدام مقصد می روی؟» پاسخ دادم: «وَ للهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیتِ» (حج خانه پروردگار بر مردم واجب است.) سؤال کرد: «چند روز است از قافله جدا شده ای؟» جواب دادم: «وَ لَقَد خَلَقنَا السَّمواتِ وَ الاَرضَ وَ ما بَینَهُما فی سَتَّةِ اَیّامٍ» (آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز خلق کردیم.) گفت: «آیا غذایی میل داری؟» بسیار گرسنه بودم و گفتم: «وَ ما جَعَلناهُم جَسَداً لا یَأکُلوُنَ الطَّعامَ» (ما بدن هایشان را آن گونه قرار ندادیم که غذا نخورند.) او از کیسه ای که همراه داشت به من غذایی داد و سپس گفت: «کمی تند بیا و عجله کن.» گفتم: «لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفساً اِلّا وُسعَها» (خدا هیچ کس را بیش از طاقت و توانش تکلیف نمی کند.) از من پرسید: «تو را پشت سر خود بر مرکب سوار کنم؟» برای اینکه بفهمانم مرد و زن نامحرم نباید کنار یکدیگر قرار بگیرند این آیه را خواندم: «لَو کانَ فیهِما آلِهَةٌ إلّا الله لَفَسَدَتا» (اگر در آسمان و زمین پروردگاری جز الله باشد دچار فساد خواهند شد.)


  • ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۳
  • کتابخوان

پسران دوزخ، فرزندان قابیل

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۵۹ ب.ظ

1. "چرا احترامی که علمای شما برای کتاب صحیح بخاری قائل اند برای کتابِ احمدبن حنبل یا کتاب حاکم نیشابوری قائل نیستند؟! این دو نفر هم از علمای بسیار بزرگ و معتبر و درجه یک عامّه اند و کاملاً هم عقیده و هم مسلک شما هستند! چرا فقط صحیح بخاری و فقط آقای اسماعیل بخاری باید مورد توجه قرار بگیرد؟" "نمی دانم." "جوابش خیلی ساده است! چون صحیح بخاری شاهکاری است که در آن ذره ای از محبت خاندان پیامبر و اهل بیت وجود ندارد و هیچ حدیثی در فضیلت این خاندان نیست. در عوض، حاکم نیشابوری و احمدبن حنبل کتاب هایی دارند که آلوده است به ذکر فضایل اهل بیت و تبلیغ محبت این خاندان. من قبول دارم که اسماعیل بخاری برای نوشتن این کتاب غسل و وضو داشته و پیش از شروع کارش رو به قبله ایستاده و نماز خوانده، تردیدی در این نیست .. اما این آقا بعد از هر نماز رو به قبله می نشست و خیلی هنرمندانه و استادانه و با مهارت خاص روایات مربوط به تاریخ اسلام و خلفا را جوری مهندسی می کرد و به نحوی آن ها را کنار هم می چید که وقتی مردم عامّه این کتاب را به دست می گیرند و مطالعه می کنند دل آزرده نباشند."

2. "شما معتقدید صحیح بخاری تمام و کمال و بدون شک و تردید صحیح ترین کتاب موجود در میان دنیای اسلام است؛ در صورتی که این کتاب 446 حدیث از کسی نقل کرده که به اعتراف تمام عامّه اصلاً مسلمان نبوده و در اواخر عمر رسول الله مسلمان شده و در عوض 19 حدیث از کسی نقل کرده که از شاخص ترین و بی نظیرترین و مهم ترین چهره های اسلام بوده. کسی که درون کعبه به دنیا آمده، کسی که پسرعموی رسول الله بوده، کسی که از سیزده سالگی درون منزل رسول الله بوده، تربیت شده و پرورش یافت مستقیم رسول الله بوده، کسی که با رسول الله هم کلام بوده، از رسول الله کسب علم کرده، حافظ قرآن و عالِم به تفسیر پنهانِ قرآن بوده، شاهد نزول قرآن بوده، اولین کسی بوده که مسلمان شده، اولین مردی بوده که نماز خوانده، داماد رسول الله و برادر رسول الله و مَحرم اسرار رسول الله بوده! طبق آیه تطهیر معصوم بوده و طبق آیه ولایت مورد تأیید خدا بوده و طبق ماجرای مباهله نَفس و جان رسول الله بوده! کسی که در شب لیل المبیت جای رسول الله خوابیده و هزار و یک فضیلت دیگر داشته، با این حال جناب آقای اسماعیل بخاری، نویسنده مقدسِ شما، همه تلاشش را کرده تا احادیث امیرالمؤمنین علی را نبیند."

3. "ابوهریره پشت سر امیرالمؤمنین علی نماز می خواند، بر سر سفره معاویه می نشست. از جنگ هم فراری بود. می گفت: نماز پشت سر علی کامل ترین نماز است و غذای سر سفره معاویه چرب ترین غذاست و دوری از جنگ هم برای سلامتی بهتر و مفیدتر است."

4. "آدولف هیتلر هم آدم معتقدی بود! خیلی بیشتر از من و بیشتر از حمیرا. اما هیتلر معتقد به یک عقیده باطل بود. توی عقیده باطل تو هر چقدر معتقدتر باشی گمراه تری."

5. "اینکه گفتی احادیث دلیل و آغاز اختلافات ماست، من هم با تو موافقم! اینجا دقیقا! همان جایی است که راه ما از راه شما جدا شده. احادیث آشکارکننده دین خداوند هستند. یک حدیث غلط می تواند عقیده ما را منحرف کند. پس برای ما خیلی اهمیّت دارد که این حدیث را از دست چه کسی بگیریم. از دستِ صحیح بخاری که بزرگ ترین راویِ آن ابوهریره است که شیفته گربه اش بوده و از فرط گرسنگی و نیاز به رسول الله پناه آورده و به شهادت اکثر علمای عامّه کم حافظه و دروغگو بوده؟! یا از دستِ علی ابن ابیطالب که پرچمدار جنگ های رسول الله و داماد رسول الله و پسرعموی رسول الله و برادر رسول الله بوده! اینجاست که راه ما از هم جدا می شود."

6. "شما چطور برای پسری که به دنیا نیامده و فقط یک جنین در شکم مادرش بوده عزاداری می کنید؟! این مضحک و مسخره نیست؟" "خوب برای کسی که به حقیقت مقام و منزلت و عصمت حضرت فاطمه و امیرالمؤمنین علی پی نبرده باشد این مسئله مضحک و خنده دار خواهد بود. اما برای آن هایی که از داغ اهل بیت داغدارند این مسئله بسیار مهم و باارزش است! نطفه ذات مقدس حضرت محسن از وجود نورانی دو معصوم سرچشمه گرفته. کسی که برای وجود مبارک و به دنیا نیامده حضرت محسن ارزشِ حیات و قداست قائل نیست چطور می تواند برای عیسای نوزادی که در گهواره است ارزش قائل باشد؟! اگر این جنینِ به دنیا نیامده بی ارزش بود، فردای قیامت کرسی عدالت خواهی و دادخواهی قتل او برپا نمی شد! حضرت محسن سند مظلومیت حضرت فاطمه است. نادیده گرفتن او و عزای او نادیده گرفتن قسمت بزرگی از تاریخ مظلومیت شیعه است. فقط یک تفکر وهابی می تواند با بزرگداشت نام حضرت محسن عداوت داشته باشد! من کمترین کاری که می توانستم برای این وجود مبارک انجام بدهم این بود که اسم پسرم را هم نام ایشان قرار بدهم تا یاد و خاطرش همیشه با من باشد."

7. "سال هاست که ما را متهم می کنید که چرا حرم امامان شیعه را می بوسیم و بر ضریح آن ها دست می کشیم. ادعا می کنید این کار باعث کفر و ارتداد می شود! پس چرا اسماعیل بخاری در صحیح بخاری حدیثی آورده که رسول الله موقع طواف خانه خدا، حجرالاسود را می بوسید و با دست لمس می کرد."

8. "سر گذاشتن روی مُهر شرک نیست؟" "یعنی تو واقعاً فکر می کنی ما این سنگ ها را خدا می دانیم؟" "نمی دانید؟" "شیعه معتقد است مسلمان فقط باید بر سنگ و گیاهی که خوردنی نیست و خاک و چوب و این جور چیزها سجده کند. به نظر تو رسول الله مثل شما روی همین فرش هایی که بر مسجد پهن کردید نماز می خواندند؟" "نمی دانم." "رسول الله اصرار داشت مسلمان ها روی خاک سجده کنند. به نظر تو مُهرِ جامدشده شیعیان به خاک نزدیک تر است یا فرش های شما؟"

9. "توی صحیح بخاری و صحیح مسلم احادیث زیادی آمده که می گوید رسول الله گاهی در نماز دچار اشتباه می شد! گاهی تعداد رکعات نماز را کم یا زیاد می خواند! گاهی نماز چهار رکعتی را فقط دو رکعت می خواند. به نظرت این نوع نگاه به پیامبری که برای هدایت تمام بشریّت فرستاده شده درست است؟! پیامبری که هنوز در تعداد رکعات نمازش مدیریت و کنترل ندارد چطور قرار است مهندس ایمان و روح و ذهن و فکر تمام بشر باشد؟! آیا خداوند نباید پاسخگو باشد؟! که چرا این شخص را با این ناتوانی برای هدایت بشر فرستاده؟! شما دارید این پیامبر را به جهان معرفی می کنید و جهان دارد اسلام را با این پیامبر کم حواس پر از شک و تردید و اضطراب می شناسد! واقعاً پیامبری که خودش شک دارد که پیامبر است یا نیست چطور باید توقع داشته باشد که دیگران بهش ایمان بیاورند؟"

10. "در کتاب های معتبر شما آمده که مَردی در حال طواف کعبه بود، در همان حال زن نامحرمی از کنارش عبور کرد و آن مَرد از روی عمد مزاحمتی برای زن ایجاد کرد! از قضا امیرالمؤمنین علی هم آنجا بود و آن مرد را در حال آن گناه دید و با دست ضربه ای به عنوان تنبیه به صورتش زد و مرد را مجازات کرد! مَرد درحالی که سخت ترسیده بود، همان طور که دستش روی صورتش بود برای شکایت از امیرالمؤمنین به سراغِ عُمربن خطاب رفت. عمربن خطاب جریان را پرسید و مَرد همه ماجرا را تعریف کرد. عمربن خطاب هم سری تکان داد و گفت: شکایتی مکن ... چَشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد."


  • ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۹
  • کتابخوان

مظلومیّت برترین بانو

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۱۶ ق.ظ

1. اگر از مذهب شیعه اثنا عشری قضیّه مظلومیّت حضرت زهرا «علیها السلام» و آثاری که بر آن مترتّب می شود، گرفته شود؛ بخش بسیار مهم و سرنوشت سازی از تاریخ اسلام، حذف می شود؛ و مذهب ما نیز به مذهبی همچون سایر مذاهب تبدیل خواهد شد. بنابراین، نباید گفته شود که «این هم یک قضیه تاریخی است و تحقیق در آن فقط جنبه تاریخی دارد»، چرا که قضیه مظلومیّت آن حضرت «علیها السلام»، ارتباط مستقیم با عقیده و اصل مذهب جعفری دارد.

2. پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله» به علی مرتضی «علیه السلام» فرمود: "فاطمه نزد من محبوب تر از توست، و تو در نزد من، از او عزیزتری."

3. هرچه موجب خشم فاطمه «علیها السلام» شود، موجب کفر خواهد بود. پس آزار فاطمه «علیها السلام» نیز موجب کفر است، چون بی تردید، آزار فاطمه «علیها السلام»، رسول خدا «صلی الله علیه و آله» را به خشم می آورد.

4. وقتی پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله» می فرماید: "خداوند، به غضب فاطمه، غضب می کند"؛ نمی فرماید: اگر چنین و چنان بود، یا به فلان شرط، یا اگر غضبش به فلان علّت بود؛ بلکه بدون هیچ قیدی می فرماید: "خداوند، به غضب فاطمه، غضب می کند." این غضب به چه سببی باشد؟ نسبت به چه کسی باشد؟ در چه زمانی باشد؟ هیچ اشاره ای ندارد و به طور کامل، مطلق است. و آن گاه که حضرتش می فرماید: "آن چه او را اذیت می کند، مرا اذیت می کند"؛ دیگر نمی فرماید: اگر چنین بود، یا اگر اذیّت کننده فلانی بود، یا اگر در فلان وقت بود، بلکه حدیث به طور کامل، مطلق است و هیچ قید و شرطی ندارد.

5. حاکم نیشابوری در المستدرک، روایتی را از علی «علیه السلام» نقل می کند که حضرتش فرمود: "از پیمان هایی که پیامبر «صلی الله علیه و آله» از من گرفته این است که اُمّت پس از او، به من خیانت خواهند کرد." حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت می نویسد: اَسناد این روایت صحیح است. ذهبی نیز در تلخیص المستدرک می نویسد: این روایت صحیح است. این در حالی است که علمای اهل سنّت مقرّر کرده اند که هر حدیثی که در تصحیح آن، ذهبی با حاکم نیشابوری همراه و موافق باشند، در حکم دو حدیث صحیح است.

6. حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» در خطبه ای می فرماید: "شخصی به من گفت: ای پسر ابوطالب! تو به خلافت حریص هستی. گفتم: به خدا سوگند! شما حریص ترید و حال آن که خلافت، ربطی به شما ندارد و من از همه به آن سزاوارتر و نزدیک تر هستم. من حقّ خودم را می طلبم و شما بین من و آن، جدایی می افکنید و نمی گذارید به آن برسم. وقتی در جمع حاضران، آن شخص را با دلیل و برهان کوبیدم، به خود آمد، گویی حیران ماند و نتوانست پاسخ مرا بگوید."

7. ماجرای فدک تنها مسئله مِلک و زمین نیست، بلکه مسئله ظلم به حضرت زهرا «علیها السلام»، تضییع حق و عدم احترام به او، بلکه فراتر از آن، مسئله اذیّت، تکذیب و به خشم آوردن اوست.

8. اگر به فرض مُحال، بپذیریم که فاطمه و اهل بیت «علیهم السلام» معصوم نیستند و فاطمه «علیها السلام» نیز پاره تن رسول خدا «صلی الله علیه و آله» نیست و فدک هم در زمان حیات رسول خدا «صلی الله علیه و آله» در دست او نبوده است، در این مطلب که ایشان یکی از بزرگان صحابه بوده است، شکّی نیست. بی تردید آن حضرت «علیها السلام» مانند یکی از صحابه است، ولی می بینیم که در قضیّه ای کاملاً مشابه که درباره یکی دیگر از صحابه رخ داده است، ابوبکر سخن آن صحابی را می پذیرد و او را تصدیق می کند و به سخنش ترتیب اثر می دهد؛ در حالی که به سخن حضرت زهرا «علیها السلام» وقعی نمی نهد؟! بُخاری و مُسلم از جابربن عبدالله انصاری روایت کرده اند که هنگامی که اموال بحرین را نزد ابوبکر آوردند، جابر نزد او بود و به او گفت: "رسول خدا «صلی الله علیه و آله» به من فرموده بود: هرگاه اموال بحرین بیاید، مقداری از آن را به تو می بخشم." ابوبکر به جابر گفت: "برو به هر اندازه که پیامبر به تو وعده داده بود، بردار." آری، رسول خدا «صلی الله علیه و آله» در قید حیات نیست، جابر ادّعا می کند که رسول خدا «صلی الله علیه و آله» به او وعده داده است که: «اگر اموال بحرین بیاید، فلان مقدار به تو می دهم.» حال که اموال بحرین رسیده است، ابوبکر جانشین رسول خدا «صلی الله علیه و آله» شده است؛ و فقط با شنیدن ادّعای جابر، سخن او را تصدیق می کند، به گفته او ترتیب اثر می دهد و مقداری را که ادّعا می کند، به او می پردازد.

9. عدم دعوت از ابوبکر برای حضور در نماز حضرت زهرا «علیها السلام»، نشانه و رمزی حاکی از نپذیرفتن امامت و خلافت اوست.


  • ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۴:۱۶
  • کتابخوان