عشقِ مطالعه

دفتر خاطرات فضّه

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۵۳ ب.ظ

1. فضه دختر یکی از پادشاهان هند بود که در جنگ اسیر گردید و به آفریقا برده شد. سپس از طرف پادشاه حبشه خریداری شد و نام «میمونه» به معنای «مبارک» برای او انتخاب شد. پس از چند سال پادشاه حبشه او را به عنوان کنیز همراه هدایای دیگری توسط جعفر طیار برای پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرستاد. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» او را با دستور خداوند به دخترش حضرت زهرا «سلام الله علیها» بخشید و نامش را «فضه» گذاشت.

2. در نگاه علمی، آگاهی فضه به علم کیمیا نشانگر ظرفیت فکری بالای اوست. این جنبه آنگاه بیشتر خود را نشان داد که این تربیت یافته ی خانه ی وحی بیست سال تمام گفتارش جز با آیه های قرآن نبود!

3. چه تصوراتی با خود داشتم از خانه تنها دختر پیامبر اسلام! من از کودکی در قصر پادشاه هند بزرگ شده، و نوجوانی ام را در کاخ شاه حبشه سپری کرده بودم. گمان می کردم اکنون که در خانواده ی پیامبری قدم می گذارم در خانه ای مجلل خدمت خواهم کرد. آنچه چشمانم می دید باور نمی کردم: خانه ای محقر با کمترین امکانات. زیراندازی که یک اتاق را پر نمی کرد، کاسه و مشک و سفره ای که گاهی خالی از نان بود و یک آسیاب دستی که بانوی خانه آن را می چرخاند.

4. به اتاق دیگری رفتم و نماز خواندم و دست هایم را به سوی آسمان بلند نموده عرض کردم: «الهی، من کنیز فاطمه زهرا «سلام الله علیها»، پیامبرت را دعوت کردم اما فقیر هستم. من هیچ چیزی برای پذیرایی ندارم مگر آنکه تو این امر را بر من آسان کنی.» با تمام شدن دعایم سفره ای با انواع غذاها از آسمان نازل شد و من آن را برداشتم و نزد پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» آوردم و با اهل بیت «علیهم السلام» کنار سفره نشستیم و از آن خوردیم. بعد از تمام شدن غذا، پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «فضه، چگونه به این غذای بهشتی دست یافتی؟» با افتخار عرض کردم: «مگر من کنیز حضرت زهرا «سلام الله علیها» سرور زنان بهشتی نیستم؟ مگر من خدمتکار و جاروکش کسی که بهشت و جهنم را تقسیم می کند نیستم؟» پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «حمد پروردگار را که کنیز دخترم زهرا به منزلت و مرتبه مریم دست یافته و از بهشت برایش غذا می آید.»

5. "اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که بر تو خشمناک نباشد و از تو راضی باشد، و همچنین در طول زندگی شیطان تو را وسوسه نکند و بیماری تب بر تو عارض نشود، بر خواندن این دعا مواظبت داشته باش. آن دعا این است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. بِسمِ اللهِ النُّورِ. بِسمِ اللهِ نورِ النُّورِ. بِسمِ اللهِ نورٍ عَلی نورٍ. بِسمِ اللهِ الّذی هُوَ مُدَبِّرُ الاُمورِ. بِسمِ اللهِ خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الحَمدُ للهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنزَلَ النُّورَ عَلی الطُّورِ فی کِتابٍ مَسطوُرِ فی رَقٍّ مَنشوُرٍ وَ البَیتِ المَعموُرِ وَ السَّقفِ المَرفوُعَ وَ البَحرِ المَسجوُرِ بِقَدَرٍ مَقدوُرٍ عَلی نَبیٍّ مَحبوُرٍ. الحَمدُ للهِ الَّذی هُوَ بِالعِزِّ مَذکوُرُ وَ بِالخَیرِ مَشهوُرُ وَ عَلی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ مَشکوُرُ.»"

6. امیرالمؤمنین «علیه السلام» نزد حضرت زهرا «سلام الله علیها» آمد و فرمود: «آیا چیزی میل داری تا برایت بیاورم؟» حضرت از اظهارِ چیزی امتناع کرد، امام امیرالمؤمنین «علیه السلام» اصرار کرد و بانویم فرمود: «پدرم سفارش کرده هرگز از همسرت چیزی درخواست نکن؛ که شاید مهیا کردن آن برایش امکان نداشته باشد و شرمنده تو گردد.»

7. امیرالمؤمنین «علیه السلام» شتابان آمد و دید بانویم از شدت درد به خود می پیچد. آن حضرت با عجله عبا از دوش افکند و عمامه از سر برداشت و نشست و سر همسرش را به دامان گرفت و صدا زد: «ای دختر محمد مصطفی «صلی الله علیه و آله و سلم»، ای دختر کسی که زکات را در عبای خود حمل می کرد و بر یتیمان انفاق می نمود. ای دختر کسی که ملائکه آسمان بر او صلوات می فرستند.» اما پاسخی از جانب حضرت زهرا «سلام الله علیها» نیامد و همچنان بیهوش بود و به خود می پیچید. در آن هنگام امیرالمؤمنین «علیه السلام» که طاقت از کف داده بود فرمود: «فاطمه، با من حرفی بزن. من پسر عمویت علی بن ابی طالب هستم.» چه لحظه ای بود! مولایم از شنیدن صدای همسرش ناامید شده بود که زهرا «سلام الله علیها» چشمانش را گشود و تا نگاهش به حضرت افتاد هر دو گریستند.

8. هنگامی که امیرالمؤمنین «علیه السلام» بر سر سفره بود یکی از اصحاب وارد شد و کنار ایشان نشست. حضرت در حالی که نان را به سختی تکه تکه می کرد و داخل ماست می ریخت فرمود: «نزدیک بیا و از غذای من میل کن.» اما او عرض کرد: «من روزه هستم.» امیرالمؤمنین «علیه السلام» فرمود: «هر کس که روزه اش مانع شود از غذایی که دوست دارد بخورد، خداوند از غذا و نوشیدنی بهشتی به او عطا خواهد نمود.»

9. آن روز امام حسین «علیه السلام» به فقیری ده هزار درهم داد و من عرض کردم: «ای پسر دختر رسول خدا، گمان دارم در مورد انفاق به این فقیر بیش از اندازه عطا کردید!» اما حضرت شعری را برایم خواند و فرمود: «ای فضه، به من بخیلی را نشان ده که با بخل خویش به بهشت رسیده باشد، و یا بخشنده ای که به وسیله بخشش مورد تمسخر باشد. بدان که خدا آنچه بخشیده ام را جایگزین می کند و اجر بخشش من از بین نمی رود.»

10. سواری را دیدم که انگار او هم از قافله اش جا مانده بود. نزدیک من آمد و در حالی که با تعجب به پیرزنی تنها در بیابان نگاه می کرد پرسید: کیستی؟ اما من نخست سلام دادن را به او یادآوری کردم و گفتم: «وَ قُل سَلامٌ فَسَوفَ تَعلَموُنَ» (بگو سلام و بزودی آگاه خواهید شد.) مرد سلام کرد و پرسید: «در این بیابان چه می کنی؟» گم شدن خود را با آیه قرآن به او فهماندم: «وَ مَن یَهدِ اللهُ فَما لَهُ مِن مُضِلٍّ» (کسی را که خدا هدایت کند هیچ سبب گمراهی برای او نخواهد بود.) با تعجب سؤال کرد: «از اجانین هستی یا از انسان ها؟» جواب دادم: «یا بَنی آدَمَ خُذوُا زینَتَکُم» (ای فرزندان آدم، هنگام عبادت زینت هایتان را بردارید.) و به او فهماندم که از انسان ها هستم. گفت: «از کجا می آیی؟» گفتم: «یُنادَونَ مِن مَکانٍ بَعیدٍ» (از مکانی دور دعوت می شوند.) پرسید: «به کدام مقصد می روی؟» پاسخ دادم: «وَ للهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیتِ» (حج خانه پروردگار بر مردم واجب است.) سؤال کرد: «چند روز است از قافله جدا شده ای؟» جواب دادم: «وَ لَقَد خَلَقنَا السَّمواتِ وَ الاَرضَ وَ ما بَینَهُما فی سَتَّةِ اَیّامٍ» (آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز خلق کردیم.) گفت: «آیا غذایی میل داری؟» بسیار گرسنه بودم و گفتم: «وَ ما جَعَلناهُم جَسَداً لا یَأکُلوُنَ الطَّعامَ» (ما بدن هایشان را آن گونه قرار ندادیم که غذا نخورند.) او از کیسه ای که همراه داشت به من غذایی داد و سپس گفت: «کمی تند بیا و عجله کن.» گفتم: «لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفساً اِلّا وُسعَها» (خدا هیچ کس را بیش از طاقت و توانش تکلیف نمی کند.) از من پرسید: «تو را پشت سر خود بر مرکب سوار کنم؟» برای اینکه بفهمانم مرد و زن نامحرم نباید کنار یکدیگر قرار بگیرند این آیه را خواندم: «لَو کانَ فیهِما آلِهَةٌ إلّا الله لَفَسَدَتا» (اگر در آسمان و زمین پروردگاری جز الله باشد دچار فساد خواهند شد.)


  • ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۳
  • کتابخوان

پسران دوزخ، فرزندان قابیل

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۵۹ ب.ظ

1. "چرا احترامی که علمای شما برای کتاب صحیح بخاری قائل اند برای کتابِ احمدبن حنبل یا کتاب حاکم نیشابوری قائل نیستند؟! این دو نفر هم از علمای بسیار بزرگ و معتبر و درجه یک عامّه اند و کاملاً هم عقیده و هم مسلک شما هستند! چرا فقط صحیح بخاری و فقط آقای اسماعیل بخاری باید مورد توجه قرار بگیرد؟" "نمی دانم." "جوابش خیلی ساده است! چون صحیح بخاری شاهکاری است که در آن ذره ای از محبت خاندان پیامبر و اهل بیت وجود ندارد و هیچ حدیثی در فضیلت این خاندان نیست. در عوض، حاکم نیشابوری و احمدبن حنبل کتاب هایی دارند که آلوده است به ذکر فضایل اهل بیت و تبلیغ محبت این خاندان. من قبول دارم که اسماعیل بخاری برای نوشتن این کتاب غسل و وضو داشته و پیش از شروع کارش رو به قبله ایستاده و نماز خوانده، تردیدی در این نیست .. اما این آقا بعد از هر نماز رو به قبله می نشست و خیلی هنرمندانه و استادانه و با مهارت خاص روایات مربوط به تاریخ اسلام و خلفا را جوری مهندسی می کرد و به نحوی آن ها را کنار هم می چید که وقتی مردم عامّه این کتاب را به دست می گیرند و مطالعه می کنند دل آزرده نباشند."

2. "شما معتقدید صحیح بخاری تمام و کمال و بدون شک و تردید صحیح ترین کتاب موجود در میان دنیای اسلام است؛ در صورتی که این کتاب 446 حدیث از کسی نقل کرده که به اعتراف تمام عامّه اصلاً مسلمان نبوده و در اواخر عمر رسول الله مسلمان شده و در عوض 19 حدیث از کسی نقل کرده که از شاخص ترین و بی نظیرترین و مهم ترین چهره های اسلام بوده. کسی که درون کعبه به دنیا آمده، کسی که پسرعموی رسول الله بوده، کسی که از سیزده سالگی درون منزل رسول الله بوده، تربیت شده و پرورش یافت مستقیم رسول الله بوده، کسی که با رسول الله هم کلام بوده، از رسول الله کسب علم کرده، حافظ قرآن و عالِم به تفسیر پنهانِ قرآن بوده، شاهد نزول قرآن بوده، اولین کسی بوده که مسلمان شده، اولین مردی بوده که نماز خوانده، داماد رسول الله و برادر رسول الله و مَحرم اسرار رسول الله بوده! طبق آیه تطهیر معصوم بوده و طبق آیه ولایت مورد تأیید خدا بوده و طبق ماجرای مباهله نَفس و جان رسول الله بوده! کسی که در شب لیل المبیت جای رسول الله خوابیده و هزار و یک فضیلت دیگر داشته، با این حال جناب آقای اسماعیل بخاری، نویسنده مقدسِ شما، همه تلاشش را کرده تا احادیث امیرالمؤمنین علی را نبیند."

3. "ابوهریره پشت سر امیرالمؤمنین علی نماز می خواند، بر سر سفره معاویه می نشست. از جنگ هم فراری بود. می گفت: نماز پشت سر علی کامل ترین نماز است و غذای سر سفره معاویه چرب ترین غذاست و دوری از جنگ هم برای سلامتی بهتر و مفیدتر است."

4. "آدولف هیتلر هم آدم معتقدی بود! خیلی بیشتر از من و بیشتر از حمیرا. اما هیتلر معتقد به یک عقیده باطل بود. توی عقیده باطل تو هر چقدر معتقدتر باشی گمراه تری."

5. "اینکه گفتی احادیث دلیل و آغاز اختلافات ماست، من هم با تو موافقم! اینجا دقیقا! همان جایی است که راه ما از راه شما جدا شده. احادیث آشکارکننده دین خداوند هستند. یک حدیث غلط می تواند عقیده ما را منحرف کند. پس برای ما خیلی اهمیّت دارد که این حدیث را از دست چه کسی بگیریم. از دستِ صحیح بخاری که بزرگ ترین راویِ آن ابوهریره است که شیفته گربه اش بوده و از فرط گرسنگی و نیاز به رسول الله پناه آورده و به شهادت اکثر علمای عامّه کم حافظه و دروغگو بوده؟! یا از دستِ علی ابن ابیطالب که پرچمدار جنگ های رسول الله و داماد رسول الله و پسرعموی رسول الله و برادر رسول الله بوده! اینجاست که راه ما از هم جدا می شود."

6. "شما چطور برای پسری که به دنیا نیامده و فقط یک جنین در شکم مادرش بوده عزاداری می کنید؟! این مضحک و مسخره نیست؟" "خوب برای کسی که به حقیقت مقام و منزلت و عصمت حضرت فاطمه و امیرالمؤمنین علی پی نبرده باشد این مسئله مضحک و خنده دار خواهد بود. اما برای آن هایی که از داغ اهل بیت داغدارند این مسئله بسیار مهم و باارزش است! نطفه ذات مقدس حضرت محسن از وجود نورانی دو معصوم سرچشمه گرفته. کسی که برای وجود مبارک و به دنیا نیامده حضرت محسن ارزشِ حیات و قداست قائل نیست چطور می تواند برای عیسای نوزادی که در گهواره است ارزش قائل باشد؟! اگر این جنینِ به دنیا نیامده بی ارزش بود، فردای قیامت کرسی عدالت خواهی و دادخواهی قتل او برپا نمی شد! حضرت محسن سند مظلومیت حضرت فاطمه است. نادیده گرفتن او و عزای او نادیده گرفتن قسمت بزرگی از تاریخ مظلومیت شیعه است. فقط یک تفکر وهابی می تواند با بزرگداشت نام حضرت محسن عداوت داشته باشد! من کمترین کاری که می توانستم برای این وجود مبارک انجام بدهم این بود که اسم پسرم را هم نام ایشان قرار بدهم تا یاد و خاطرش همیشه با من باشد."

7. "سال هاست که ما را متهم می کنید که چرا حرم امامان شیعه را می بوسیم و بر ضریح آن ها دست می کشیم. ادعا می کنید این کار باعث کفر و ارتداد می شود! پس چرا اسماعیل بخاری در صحیح بخاری حدیثی آورده که رسول الله موقع طواف خانه خدا، حجرالاسود را می بوسید و با دست لمس می کرد."

8. "سر گذاشتن روی مُهر شرک نیست؟" "یعنی تو واقعاً فکر می کنی ما این سنگ ها را خدا می دانیم؟" "نمی دانید؟" "شیعه معتقد است مسلمان فقط باید بر سنگ و گیاهی که خوردنی نیست و خاک و چوب و این جور چیزها سجده کند. به نظر تو رسول الله مثل شما روی همین فرش هایی که بر مسجد پهن کردید نماز می خواندند؟" "نمی دانم." "رسول الله اصرار داشت مسلمان ها روی خاک سجده کنند. به نظر تو مُهرِ جامدشده شیعیان به خاک نزدیک تر است یا فرش های شما؟"

9. "توی صحیح بخاری و صحیح مسلم احادیث زیادی آمده که می گوید رسول الله گاهی در نماز دچار اشتباه می شد! گاهی تعداد رکعات نماز را کم یا زیاد می خواند! گاهی نماز چهار رکعتی را فقط دو رکعت می خواند. به نظرت این نوع نگاه به پیامبری که برای هدایت تمام بشریّت فرستاده شده درست است؟! پیامبری که هنوز در تعداد رکعات نمازش مدیریت و کنترل ندارد چطور قرار است مهندس ایمان و روح و ذهن و فکر تمام بشر باشد؟! آیا خداوند نباید پاسخگو باشد؟! که چرا این شخص را با این ناتوانی برای هدایت بشر فرستاده؟! شما دارید این پیامبر را به جهان معرفی می کنید و جهان دارد اسلام را با این پیامبر کم حواس پر از شک و تردید و اضطراب می شناسد! واقعاً پیامبری که خودش شک دارد که پیامبر است یا نیست چطور باید توقع داشته باشد که دیگران بهش ایمان بیاورند؟"

10. "در کتاب های معتبر شما آمده که مَردی در حال طواف کعبه بود، در همان حال زن نامحرمی از کنارش عبور کرد و آن مَرد از روی عمد مزاحمتی برای زن ایجاد کرد! از قضا امیرالمؤمنین علی هم آنجا بود و آن مرد را در حال آن گناه دید و با دست ضربه ای به عنوان تنبیه به صورتش زد و مرد را مجازات کرد! مَرد درحالی که سخت ترسیده بود، همان طور که دستش روی صورتش بود برای شکایت از امیرالمؤمنین به سراغِ عُمربن خطاب رفت. عمربن خطاب جریان را پرسید و مَرد همه ماجرا را تعریف کرد. عمربن خطاب هم سری تکان داد و گفت: شکایتی مکن ... چَشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد."


  • ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۹
  • کتابخوان

مظلومیّت برترین بانو

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۱۶ ق.ظ

1. اگر از مذهب شیعه اثنا عشری قضیّه مظلومیّت حضرت زهرا «علیها السلام» و آثاری که بر آن مترتّب می شود، گرفته شود؛ بخش بسیار مهم و سرنوشت سازی از تاریخ اسلام، حذف می شود؛ و مذهب ما نیز به مذهبی همچون سایر مذاهب تبدیل خواهد شد. بنابراین، نباید گفته شود که «این هم یک قضیه تاریخی است و تحقیق در آن فقط جنبه تاریخی دارد»، چرا که قضیه مظلومیّت آن حضرت «علیها السلام»، ارتباط مستقیم با عقیده و اصل مذهب جعفری دارد.

2. پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله» به علی مرتضی «علیه السلام» فرمود: "فاطمه نزد من محبوب تر از توست، و تو در نزد من، از او عزیزتری."

3. هرچه موجب خشم فاطمه «علیها السلام» شود، موجب کفر خواهد بود. پس آزار فاطمه «علیها السلام» نیز موجب کفر است، چون بی تردید، آزار فاطمه «علیها السلام»، رسول خدا «صلی الله علیه و آله» را به خشم می آورد.

4. وقتی پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله» می فرماید: "خداوند، به غضب فاطمه، غضب می کند"؛ نمی فرماید: اگر چنین و چنان بود، یا به فلان شرط، یا اگر غضبش به فلان علّت بود؛ بلکه بدون هیچ قیدی می فرماید: "خداوند، به غضب فاطمه، غضب می کند." این غضب به چه سببی باشد؟ نسبت به چه کسی باشد؟ در چه زمانی باشد؟ هیچ اشاره ای ندارد و به طور کامل، مطلق است. و آن گاه که حضرتش می فرماید: "آن چه او را اذیت می کند، مرا اذیت می کند"؛ دیگر نمی فرماید: اگر چنین بود، یا اگر اذیّت کننده فلانی بود، یا اگر در فلان وقت بود، بلکه حدیث به طور کامل، مطلق است و هیچ قید و شرطی ندارد.

5. حاکم نیشابوری در المستدرک، روایتی را از علی «علیه السلام» نقل می کند که حضرتش فرمود: "از پیمان هایی که پیامبر «صلی الله علیه و آله» از من گرفته این است که اُمّت پس از او، به من خیانت خواهند کرد." حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت می نویسد: اَسناد این روایت صحیح است. ذهبی نیز در تلخیص المستدرک می نویسد: این روایت صحیح است. این در حالی است که علمای اهل سنّت مقرّر کرده اند که هر حدیثی که در تصحیح آن، ذهبی با حاکم نیشابوری همراه و موافق باشند، در حکم دو حدیث صحیح است.

6. حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» در خطبه ای می فرماید: "شخصی به من گفت: ای پسر ابوطالب! تو به خلافت حریص هستی. گفتم: به خدا سوگند! شما حریص ترید و حال آن که خلافت، ربطی به شما ندارد و من از همه به آن سزاوارتر و نزدیک تر هستم. من حقّ خودم را می طلبم و شما بین من و آن، جدایی می افکنید و نمی گذارید به آن برسم. وقتی در جمع حاضران، آن شخص را با دلیل و برهان کوبیدم، به خود آمد، گویی حیران ماند و نتوانست پاسخ مرا بگوید."

7. ماجرای فدک تنها مسئله مِلک و زمین نیست، بلکه مسئله ظلم به حضرت زهرا «علیها السلام»، تضییع حق و عدم احترام به او، بلکه فراتر از آن، مسئله اذیّت، تکذیب و به خشم آوردن اوست.

8. اگر به فرض مُحال، بپذیریم که فاطمه و اهل بیت «علیهم السلام» معصوم نیستند و فاطمه «علیها السلام» نیز پاره تن رسول خدا «صلی الله علیه و آله» نیست و فدک هم در زمان حیات رسول خدا «صلی الله علیه و آله» در دست او نبوده است، در این مطلب که ایشان یکی از بزرگان صحابه بوده است، شکّی نیست. بی تردید آن حضرت «علیها السلام» مانند یکی از صحابه است، ولی می بینیم که در قضیّه ای کاملاً مشابه که درباره یکی دیگر از صحابه رخ داده است، ابوبکر سخن آن صحابی را می پذیرد و او را تصدیق می کند و به سخنش ترتیب اثر می دهد؛ در حالی که به سخن حضرت زهرا «علیها السلام» وقعی نمی نهد؟! بُخاری و مُسلم از جابربن عبدالله انصاری روایت کرده اند که هنگامی که اموال بحرین را نزد ابوبکر آوردند، جابر نزد او بود و به او گفت: "رسول خدا «صلی الله علیه و آله» به من فرموده بود: هرگاه اموال بحرین بیاید، مقداری از آن را به تو می بخشم." ابوبکر به جابر گفت: "برو به هر اندازه که پیامبر به تو وعده داده بود، بردار." آری، رسول خدا «صلی الله علیه و آله» در قید حیات نیست، جابر ادّعا می کند که رسول خدا «صلی الله علیه و آله» به او وعده داده است که: «اگر اموال بحرین بیاید، فلان مقدار به تو می دهم.» حال که اموال بحرین رسیده است، ابوبکر جانشین رسول خدا «صلی الله علیه و آله» شده است؛ و فقط با شنیدن ادّعای جابر، سخن او را تصدیق می کند، به گفته او ترتیب اثر می دهد و مقداری را که ادّعا می کند، به او می پردازد.

9. عدم دعوت از ابوبکر برای حضور در نماز حضرت زهرا «علیها السلام»، نشانه و رمزی حاکی از نپذیرفتن امامت و خلافت اوست.


  • ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۴:۱۶
  • کتابخوان